Reading

Monday, April 01, 2002

(دست پخت يك نويسنده)

مثل آب براي شكلات
لورا اسكوئيول
مريم بيات
1500 تومان
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
2000 جلد
چاپ سوم-80

سالها قبل كتاب ”عشق هرگز نميميرد“ اميلي برونته رو خوندم. حساب كنيد 500 صفحه براي اولين كتاب بلندي كه ميخواني. طبق عادت هر كتابي را تا ته ميخوانم. مثل پروژه اي كه بايد به انجام برسد. تنها چيزي كه در آن نبود همين عشق بود. از آن روز عهد كردم چندان كتاب هاي نويسندگان زن را نخوانم( هر چند بارها توبه شكستم) خرمگس و هري پاتر، جزيره سرگرداني و سووشون( رحمت خدا بر دانشور). بجز هري , سووشون كه يك جورهايي شاهكارند(و اميدوارم هري تا جلد آخر شاهكار بماند) از باقي چندان لذت نبردم. خرمگس يادتان هست؟ آن دونيمه كه يكي خرمگسي شد و ديگري دوست دخترخرمگس. هر دو يكي و يكي در دو بدن. نمي دانم چرا اغلب در داستانهايشان روابط نامشروع دارند. عشق آنهم از نامتعادلترين نوع. عشق آدمهاي متاهل با ديگران. ناكام تن به ازدواج ناخواسته داده اند و همچنان درپي عشق نخست( البته بانوان گرامي من را معذور خواهند داشت براي آنكه در سينه ام چيزي بدتر از سنگ است.) حالا اين عجايب با هنر آشپزي (احتمالا استثنايي) خانم اسكوئيول در هم مي آميزد و ميشود ”مثل آب براي شكلات“.
...قصه” تيتا“، آخرين دختر يك خانواده مزرعه دار در مكزيك كه مطابق سنت سخت و خشن مجبور به تجرد و نگهداري مادر ميشود. مادري كه به شدت پايبند سنتهاست! تيتا استعداد ويژه اي در پخت و پز دارد( تا آنجا كه دغدغه هاي دروني اش در طعم غذا موثرند!!) عشق تيتا نيز با خواهرش ازدواج ميكند و در مزرعه ساكن ميشود....
”تيتا آنقدر خوشبخت بود كه متوجه نشد مادرش هم .. .. لحظه اي او را از نظر دور نداشته است. ماما النا شك نداشت كه ميان او و پدرو سر و سري هست. آن قدر در تب وتاب مچ گيري آن دو بود كه لب به غذا نزد. ...همگان(مهمانان جشن تولد خواهرزاده تيتا - فرزند پدرو-) بر اين عقيده بودند كه تيتا گل كاشته... جماعت ميخواستند فوت و فن كار را بدانند.... در همان دم كه تيتا ميخواست توضيح دهد كه رمز و راز كارش تلفيق «بوقلمون با يك دنيا عشق»، از قضا پدرو در همان گوشه كنارها بود.“
من كه به آقايون( منظور دارندگان سيبيل نه الباقي) پيشنهادش نميكنم.
والله شايد ما حس ”چشايي“ امون از كار افتاده و دست پخت خوب حاليمون نيست.
وقتي داشتم اين داستان رو ميخوندم ياد ”دو زن“ تهمينه ميلاني افتادم. محصور بودن يك ”فرشته“ ميان خشونت و پايبندي به سنتها!
طيف خوانندگان: خانمهاي علاقمند به آشپزي و رمان
ببخشين. به كسي بر نخوره ها! من خودم مرده شكمم. زنده باد قلمرو دايمي مادران.

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home