جنايتي به نام زندگي!
ترس مجازات، لذت گريز است.
يا
زندگي لعنتيات را دوست بدار!
زن در ريگ روانSuna no onna(Woman in the Dunes)
كوبو آبه(Abe, Kobo)
I am uncomfortable with doors...
معلمي (نيكي جومپي) در شهر به عنوان تفريح حرفهاي دنبال حشرههاست. در تعطيلات آخر هفته براي كشف نمونههاي جديد به جزيرهاي ميرود. در جزيره كه غالبا شني است در منزل بيوهزن جواني منزل ميكند. روش زندگي زن از طريق جمع آوري «شن» است، شني كه حتي درون خانه ها نيز نفوذ كرده است و حتي جان كساني را گرفته. شن مهمترين بخش زندگي مردم اينجاست. فرهنگ، زندگي و مرگ. همه خود را مطابق رفتار شن تنظيم كرده اند.
شن، شايد، نمادي از زمان است. انسانهايي كه در كام ميكشد. زماني كه مايه حركت است و حركتي كه معناي زندگي است. فراري از شن نيست.
داستان در قسمتهايي كه درونيتر است كافكايي ميشود و در جايي دلهره آور. اصلا صحنه داستان را در نظر داشته باش كه در گودالهاي درون شن است. صحنههاي دلهره زاي تعقيب و گريز با ترسي كه در خود دارند لذت فرار را بيشتر ميكنند. موجودات اينجا تنها يك زن و يك مرد است و الباقي اشباحند، جوري از شرايط زندگي و تقريبا در حدود صحنه داستان.
موضوع خوبي يا بدي آدمهايي نيست كه مرد را به دام انداخته اند. موضوع زمان است. زماني كه مبدا تحولات است، زماني كه بهمن وار بر سرت خراب ميشود.
يك نگاه ديگر هم ميتواند باشد؛ مرد از چه فرار مي كند؟ به چه سويي مي گريزد؟ از زني كه دوستش دارد به شهري كه در آن گم خواهد شد؟ اينجا او را بهتر مي فهمند. برادر! آزادي را فراموش كن اگر بهشتت ميانه زندان است!
كوبو آبه(Kobo Abe) متولد 7 مارس 1924، توكيو، يكي از مهمترين نويسندگان معاصر ژاپني است. كتابهايش را گويا بعضي جاهاي مملكتشان درس ميدهند. حتي آن نوبل گرفته ژاپوني (كنزابورو اوئه،1994) هم وي را استاد خود خوانده و گفته اصلا جايزه حق او بودهاست. البته كوبو هم نيامد جايزه را از او بگيرد، چون از ژانويه 1993 از آرامگاهش بلند نشدهبود.
سال 1964 هم يك فيلم با اقتباس از اين داستان ساخته شد. فيلم سياه و سفيد است با درجه 10/8 (IMDB.Com) ژاپني ها خيلي خوششان آمده!
خيلي زير پوست را نشكافت، مخصوصا شرايط زن را، چه برسد به بقيه آدمها. خوب در نوع خودش توجهي داشت و به هر حال داستان نفس گيري بود.
چند تا نقد:
الف
ب

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home