Reading

Sunday, March 31, 2002

رفتم انقلاب. يكي از كتابهاي ليستم ”لبنان“ شهيد چمران بود. بايد ايندكس يك فصلش رو در بيارم. هر كتابفروشي اي رفتم هر چيزي داشت بجز اين يك قلم. از پوستر هاي شاملو و پوينده ( دست بر دهان) تا شل و آكتاب زبان و از اينجور مزخرفات.
چند وقت قبل يك فيلم ديدم به اسم ”زيباي آمريكايي“. نمي خواستم جمله اون بابا رو بگم ولي:
(جهنم)This Country is going Straight to the HELL
اصلا بيخيال. اين هم روي باقي مسايل. اصلا مهر عزيز! چرا همين ها رو هم نوشتي وقتي يكي ديگه ممكنه پاك كنه؟
I am just Great..

آقا! گوش شيطان كر، ما از تحريم درآمديم و كلي كتاب به ما عنايت نمود اين شهرزاد خاتون فاتح عالم . فعلا برويم كه از امروز همين كتابها ما را بس است تا....
بهر حال خدارا شكر

دانم صاحب خانه(حضرت شهرزاد) تا حالا اين رو معرفي كرده يا نه. مجموعه ”تجربه هاي كوتاه“ از ”نشر تجربه“. داستان يا نمايشنامه هاي كوتاه، ارزان(70 تا 150 يا 200 تومان)،... والبته بسيار جذاب.
”-ماري سيدوني لاي پرده را باز ميكند،زن جوان جذابي كه پيداست در همه عمرش پايش به دفتر وكيل نرسيده-
- (يه نامه اي كه در دست دارد اشاره ميكند)شما ...شما از من خواستيد به ديدنتون بيام؟
.......
-( موسيو كوساك-وكيل- به خانم پوژو) عليا حضرت لطف مي كنند جلوس بفرمايند؟“( ملكه هاي فرانسه، تورنتون وايلدر، حسن ملكي-چاپ دوم- نشر تجربه-150 تومان)
اين مجموعه فعلا شامل 52 داستان و نمايشنامه است)
كاملا شهوت كارگرداني آدم رو برمي انگيزانند داستانهاي اين مجموعه.

Saturday, March 30, 2002

اجازه بدين فعلا Gone with the Wind رو بخونم. ميخوام اين كتابهاي انگليسي كوچك رو هم اگر شد( ان شاء الله) معرفي كنم. تا بعد

اسلپ استيك يا تنهايي هرگز
كورت وانه گت
فتاح محمدي
1000 تومان
200 صفحه
نشر نيلا
چاپ اول-79
2200 نسخه
اصلا اين كتاب من رو تو يك حس برد.... تنهايي....يه نوستالژي دوست داشتني براي وطن( منظورم ايران نيست) همون نيستان مولانا... يه چيزي ته گلوته كه نه پايين ميره نه دلت مياد... بماند
اسلپ استيك يا بزن-بكوب اسم كمدي مثل كمدي لورل و هارديه. طنز به همراه ضرب و شتم. ترق. ترق
وانه گت (البته سركار خانم عالم فتحي يكبار توي ”سلاخ خانه شماره پنج“ معرفي اش كردند) يه آمريكايي آلماني تباره. شايد احساس غربتش در زمان جنگ در اين داستان نقش داشته باشه. اين ”يك جور ديگه“ بودن. يك چيز جديد! نفرت انگيز كه بايد تمام تلاشش را بكند تا بفهمند او هم مثل آنهاست و شايد بهتر. زشت مثل جوجه اردك هانس كريستيان. زشت زيبا يا زيباي كريه. داستان يك دوقلوي كاذب كه واقعا زشتند.
”اولين چيزاين بود.: اليزا و من آن قدر زشت بوديم كه باعث خجالت پدر و مادرمان ميشديم.
ما هيولا بوديم... در هريك از دستهاي كوچولومان شش انگشت داشتيم، و شش تا در هريك از پاهاي كوچولومان.. ما چيز جديدي بوديم“
از يك طرف زمان تنها چيزيه كه خيلي در نوشته هاي كورت مهم نيست.
”يك صندلي خالي بين ما بود كه احساس شاعرانه شبح گونه اي مي داد. اين صندلي ميتوانست براي خواهرمان آليس باشد كه سن و سالش وسط سن و سال من وبرنارد بود. او روي آن صندلي نبود و به تشييع جنازه عمو الكس هم نمي رفت. چون بين غريبه ها در نيوجرسي از سرطان مرده بود. در سن 41 سالگي.“( از مقدمه)
همه اينها در داستان يكبار تكرار ميشوند. داستاني كه با كمي تساهل! داستان خيلي از ماست. داستان زندگي سخت، غمبار ولي دوست داشتني به همراه اتفاقات جالب هر روزه. كافي است عشقي در زندگيتان باشد. مثل عشق به نيمه كاذبتان.
”...بله، و مادر...ترسان از جا پريد. مواد شيميايي اش(منظور احتمالا هورمونها) به او اصرار كرده بودند در واكنش به (صداي) بوم از جا بپرد. .. اين مواد فكر ميكردند اين بهترين وقت است كه او هر چه را واقعا درباره من و اليزا احساس ميكند به زبان بياورد،.. واو اينكار را كرد. ستون فقراتش تاب برداشت و صورتش چروكيده شد تا او را تبديل به جادوگري پير پير بكند...”ازشان متنفرم، ازشان متنفرم، ازشان متنفرم“
وچند ثانيه بيشتر نگذشت كه مادر با وضوح وقيحانه اي گفت كه از كي متنفر است..”از ويلبر راكفلر سواين و اليزا ملون سواين متنفرم.“...
يك راه براي لذت بردن از رمان اينه كه مثل يك فيلم اون رو كارگرداني كنين. از بازيگراي خوبتون بهترين بازي رو بگيرين و حتي بعضي از جاهاي رمان رو عوض كنين.
دكتر (ويلبر) سواين گفت:”سعي كن توضيح بدهي اليزا“
”اين احساس، چيزي است شبيه مرده بودن.“..”آره. سردي و چسبناكي“
بازم ميخوام از اين داستان بنويسم ولي... اين يكي رو واقعا بايد خودتون بخونين.
”خرم آن روز كز اين كنزل ويران بروم...
... راحت جان طلبم وز پي جانان بروم“
يا حق

Friday, March 29, 2002

ظاهرا من اشتباه کردم و ويل کاپی وجود خارجی داشته. يکی از دوستان عزيزم .... اگه دوست دارين بدونين کی بوده اين لينک رو يه سری بزنين.

Thursday, March 28, 2002

كوتاهترين داستانهاي جهان
داستانهاي 55 كلمه اي
استيو ماس
گيتا گرگاني
900 تومان
نشر سالي
2200 نسخه
چاپ اول-بهار 80

آخر نمايشگاه كتاب بود. من و يكي از دوستان چند تا كتاب نفروخته شده رو ميبرديم كه بزاريم روي باقي.( درگوشي ميگم... شهرزاد صاحب غرفه بود و من و دوست نويسنده ام يه كم-فقط- در مورد قيمت فروخنه شده بهش دروغ گفتيم). دوستم يكي رو ديد و بهش گفت بيا اين كتاب رو بخر. تو چونه هاشون گفت: تا حالا فكر كردي چه جور ميشه توي 55 كلمه آغاز، اوج و فرود يك داستان رو گنجوند؟
هزار و يك شب، اگر سلطان بتواند داستان را پيشگويي كند شهرزاد خواهد مرد. بنظر من داستان بايد اينجوري باشه. نه اينكه بي قاعده، ولي.. ( ميدونين كه) اين كتاب اينجوريه.
حسن داستانها ايجاز اونهاست. نويسنده ها ( كه لزوما معروف نيستند) با هزارن ايده هر سال در مسابقات داستان 55 كلمه اي آقاي ماس شركت ميكنند. اغلب اين داستانها( بنظر من 90%) بسيار غني از نظر ايده و اجرا هستنند. از شوخيهاي بامزه تا بحرانهاي انساني.
ترجمه يك مشكل اساسي داره. هويت داستانها رو حفظ نكرده. يعني داستانها ديگه 55 كلمه نيست. ما كه مترجم نيستيم اما نه اينكه ترجمه خوب نديده باشيم. خيلي از داستانها هم حذف شده چون قابل ترجمه نبودند. نكات زبان و بازي كلمات.
”مرد جذاب بود. زن مجذوب بود و سردرگم.همانطر كه قدم ميزدند زن بي اختيار پرسيد:«چرا همه روابط قبلي تو اينقدر كوتاه بودند؟»
«راستش را بخواهي من مشكل كوچكي دارم..»
بعدتر، كارآگاه پليس با ديدن ظاهر هولناك و بدن غرق به خون دختر در زير نور قرص كامل ماه ، چهره در هم كشيد.
گرگي در دوردست ها زوزه كشيد.“
يكي ديگه؟ باشه..
”تام، مردي جوان و خوش برخورد بود، هرچند وقتي با سام كه دو ماه بود همخانه اش شده بود شروع به جدل كرد كمي مست بود.
- نميشود، نميشود يك داستان كوتاه را فقط با پنجاه و پنج كلمه نوشت، ابله!
سام او را با شليك گلوله اي ساكت كرد.
بعد با لبخندي گفت:«ميبيني كه ميشود.»“

چند توصيه: اول اين كه اسم داستانها رو همون اول نخونين. ثانيا براي بعضي نقاشي هم كشيدند كه به اون هم اولش توجه نكنين. سوما اين كه بعضي وقتها داستانها نكاتي دارند كه دفعه اول معلوم نيست. آخرين توصيه هم اينكه حتما بخونين.
توي اين دوره بيحوصله گي داستان كوتاه مي چسبه. مثل يك اتفاق غيرمنتظره.


رگتايم
ای.ال.دکتروف
مترجم: نجف دريابندری
انتشارات خوارزمی
اسفند ماه 1361
5500نسخه
بها:475 ريال!

اين قطعه را تند ننوازيد.
هرگز درست نيست که رگتايم را تند بنوازيد.

اين که کتاب را چه طوری به دست بيارين با من نيست. من خودم ماجرا داره داشتن ....
از دکتروف صحبت شده بود و حيف بود که رگتايم اش معرفی نشه هر چند من می خواستم همين روزا رگتايم رو براتون بگم اما خوب دوستمون زد رو دست ما، خوش حالم که انقد فعاله و اين جا رو از اين خمودگی درآورده.
و اما رگتايم، چن سال پيش خوندمش و تصميم دارم دوباره يه نقبی بزنم بهش. اين جا هم سعی می کنم يه کم از مقدمه نجف براتون خالی بندی کنم.
رمان رمانی نو محسوب می شود.اثری که به يک لحظهء تاريخی به يک واقعيت بيرونی نگاه می کند و با حرکت روی آدم ها زمان را به تصوير می کشدو هم چون دوربينی که در سينما پيش می رود.نويسنده از جمله های کوتاه و توصيف های فوری برای بيان مقصود کمک می گيرد و روی هيچ چيز معطل نمی کند. رگتايم هم چون زندگی خود ما داستان های تودرتويی است که بارها آغاز می شود و تمام. اما اين آغاز ها و انتهاها در هم تنيده و رگتايم را به وجود آورده. قطعه ای موسيقيايی، سبک و در عين حال پر جنب و جوش.
بد نيست بدانيد که رگتايم نوعی موسيقی است که از ترانه های بردگان سياه پوست نشاءت گرفته. و شايد بتوان موسيقی گسيخته و تکه تکه معنايش کرد.
خيلی حرف زدم. پيداش کنيد و بخونيدش حيفه . خيلی حيفه. شايد شاه کار دکتروف همين رگتايم باشه.

مهر عزيز يه چی بايد اين جا بگم و اون هم اين که به احتمال بسيار زيادی اصلا ويل کاپی وجود نداره و نجف هم خوب لابد توی کتاب خونه اش "چنين کنند بزرگان" رو داره.
راستی نبينم اسامی خاص اين جا تکرار شه. خوب؟

بيلي باتگيت
اي . ال دكتروف
نجف دريابندري
طرح نو
چاپ دوم-78
400 جلد
2200 تومان
نجف از اون مترجمان خبره است.(همچي ميگم نجف انگار پسر عمه امه) شاهكارش هم چنين كنند بزرگان. كتاب ويل كاپي رو كاري كرده بود كه اگر نويسنده فارسي بلد بود خودش يكبار ديگه ميخريد. سبكش هم اونجا جالب بود. اگر اهل سروش جوان بودين همينه ي كورش علياني يادتونه؟ شبيه اين بود.
در مورد دكتروف بايد بيشتر تحقيق كنم. از كارش خوشم اومده.
در مورد رمان: يكجورهايي پست مدرنه. بازگشت رندانه به گذشته. وقتي بخونين ياد داستانهاي گانگستري دهه چهل مي افتين اما مي فهمين كه .. يك فرقهايي هست.
” حتم نقشه اش را از قبل كشيده بود چ.ن وقتي با ماشين وارد بارانداز شديم كشتي حاضر بود، موتورش هم كار ميكرد......چراغهاي ماشين ما روشن نبود اما هر كس جاي هرچيزي را ميدانست“
”.... آن ماشين پاكارد گنده را هم نديدم كه كه از سر نبش پيچيد.... ديگر رديف بچه ها را نمي ديدم كه داشتند يواش يواش از جا بلند ميشدند.. يكنفر از در جلو سمت راست پياده شد و در دست راست عقب را باز كرد و از آن در يكنفر بيرون آمد كه كت كتان دوبل سفيد شل و ولي تنش بود... اين همان بچه اي بود كه يك وقت توي محل اسمش آرتور فلگنهايمر بود و حالا دنيا او را به اسم داچ شولتس ميشناخت“
همچي چيزيه بيلي.. يكي( كه معلوم نيست الان چكاره است-خلافكار يا رييس جمهور-) از خاطراتش ميگه. با يك لحن يك آدم تحصيلكرده از محله فقير نشين ”برانكس“.
كتابي كه آقا نجف ترجمه كرده رو از دست ندين. من گفتم ها

ابله محله
كريستين بوبن
مهوش قديمي
750 تومان
نشر آشيان
چاپ اول-80
اول يك نكته.. يادمه توي عصر آزادگان( يا نشاط) حسين آقا يك ستون داشت. يك بار به يك شركت گير داده بود كه يعني چي ايميل ياهو؟؟ مثل اينكه رييس يك شركت اكترونيك يك كت بپوشه كه روش زده ”سوني“(يا يه چيزي در اين موارد). كدوم شركت نشر آدرس ميده ashian2002@yahoo.com؟ والله آبروداري كنين.
از بوبنتا حالا دوتا كتاب خوندم. يكي رفيق اعلي( فكر كنم حضرت شهرزاد اينو تاحالا معرفي كرده) يكي هم همين ”ابله محله“(به كسر ه در ابله). اون اولي كه من باهاش داستان دارم. خيلي حال كردم. اگر حال داشتين بخونين. بعدا چند تا از جمله هاش رو مينويسم.
اسم اصلي داستان ”ژه “ است. دختري كه 2342 روز قبل مرده و روحش در داستان هست. اما شخصيت اصلي پسر بچه ايست كه در داستان بزرگ ميشود از وقتي كه با ژه آشنا ميشود. فقط او ژه را ميبيند . از آن به بعد....
آدم نبايد از روي دو تا داستان درمورد نويسنده حرف بزنه ولي به نظر من، آلبن(همان پسره) با فرانچسكوي رفيق اعلي هم خانواده است. تنبلي. شوريدگي، ديدن چيزهاي ماورايي و اينجور چيزها. خوبي داستان اينه كه حدود 100 صفحه است. يعني اگر بعد از اذان ظهر شروعش كني تا ساعت دو تموم ميشه.

Wednesday, March 27, 2002

برج
جي.جي.بالارد
ع.ا.بهرامي
نشر چشمه
چاپ اول-زمستان 80
2000 نسخه
1900 تومان
اين كه شمارگان كتاب در ايران كم است درست. ولي هر چيزي هم.. والّا چي بگم؟
طبق قرار من بايد از كتابهاي خونده شده حرف بزنم.
ماجرا در يك برج اتفاق مي افته. اولين برج از مجموعه برجهاي بزرگ يك مجموعه. با همه امكانات رفاهي( يك جوري شبيه همين دنيا). اگر كسي بخواد ميتواند با امكانات خود برج زندگي كند. كم كم تنش شروع ميشه. از بيرون كردن بچه ها از استخر و خرابكاري سگهاي طبقه بالا در آسانسورها تا ... يك چيزي شبيه جنگ. هيچكي از بيرون از اخبار داخل برج خبر نداره.
”دايره زنان تنگتر شد. نخستين شعله هاي آتش روشن شد... زنها از پشت شيشه عينكهاي آفتابيشان وايلدر را خيره نگاه كردند. انگار كار سختي كه كرده بود اشتهاي آنها را برانگيخته بود... در دست خون آلود همه شان كارد بود...“
يك نكته قوت داستان روايت چند بعدي اونه. يعني از ديد چند نفر فضا بررسي ميشه.
من شخصا از اين داستانها خوشم نمي آد. شما شايد..

كتابخانه بابل و 23 داستان ديگر
خورخه لوييس بورخس
كاوه سيد حسيني
نشر نيلوفر
چاپ دوم- بهار 79
2200 نسخه
1400 تومان
نمي دونم تا حالا بورخس خوندين يا نه. من كه نخونده بودم. اقلا اين كتابش براي همه اوقات خوب نيست. اهلش رو ميطلبه. مثل نيچه خوندنه. هر كسي طاقت نداره
خيلي از داستانهاش اول شخصه( مثل داستان نوشته خدا و جاودانه). داستانها در يك فضاي ماورايي هستند. يعني روابط همچي ساده نيست. اصلا بگذار خلاصه يكي رو بنويسم.
( داستان يك پادشاه كه پيروز از نبرد ميخواهد كه شاعرش شعري بياد ماندني در وصفش بسرايد. شاعر آينه اي نقره اي و نقابي طلايي خلعت ميگيرد. پيش از هر خلعت شعري ميسرايد كه از قبلي كوتاهتر، زيباتر، بليغتر و افسونگرتر. بعد از مدتي كه قرار است شعر نهايي را بياورد بجاي آن در گوش شاه كلمه اي را ميگويد كه.. شاه و شاعر به جرم شناختن زيبايي به عذاب مبتلا ميشوند و سومين خلعت......................................)
حالا فهميدين؟
نسخه:به همه توصيه نميشود.

خب.. قراره من اينحا هم بنويسم.. مهم نيست من كي هستم يا كجاي ديگه ممكنه بنويسم.. مهم اينه كه من ميخوام بنويسم.. با تشكر از شهرزاد.
يكبار با خود خانم عالم فتحي هم سر اين حرف زدم كه اينها كار اساسي نيست. يعني چي كه تخيلات (و صرفا تخيلات) يك آدم ديگه عمر ما رو بگيره؟ شهرزاد من رو فعلا تحريم كرده. البته عليرغم همه اين حرفها من خيلي كتاب ميخونم. خب ميدونين.. من خيلي كتاب ميخونم. يعني فكر ميكنم خيلي. من قول ميدم اينجا فقط از كتاب حرف بزنم. فقط. پس سخن كوتاه بايد والسلام
البته خيلي از كتابهايي كه خوندم و ميخوام معرفي كنم براي همين شهرزاد خاتونه. ولي خب..مگه چيه؟. من هم نظر دارم.. سعي ميكنم مشخصات رو بدم و سبك صاحب وبلاگ رو حفظ كنم ولي محتوي رو شايد نه..

Tuesday, March 26, 2002


کتاب هايم را گاهی می دهم کسانی بخوانند. پس فکر می کنم که می توان کتاب خانهء اين جا را هم بگذارم گاهی کسی توطش بنويسدو آن هم فقط کتاب خانه را نه جادوخانه را.
البته قول گرفته ام. همين.
شايد گاهی کتاب ها را هر دو نفرمان معرفی کنيم و لی مسلما فرق خواهد کرد نظرات.

Sunday, March 17, 2002

دنيای ديوانهء ديوانه
شل سيلور استاين
مترجم: ندارد!
انتشارات: کتاب پنجره
اسفند 1380
5000 نسخه
بها: 800 تومان

احتمالا اکثر شما شل را می شناسيد. به نظر من پديده ای که کاش بيش تر می بود.همين.
کتاب حاضر منتخبی است از کتابی با نام Silverstein Differnet Dances که سال 1979 چاپ شده بوده است.
کتاب را که دستم گرفتم . هر چه دنبال مترجم گشتم پيدا نکردم. روی جلد. شناس نامه. هيچ کجا اثری از مترجم نبود . با خودم همين جوری فکر می کردم که اين ديگه چه صيغه ای يه! که متوجه شدم هر چی هست درسته. آخه اصلا کتاب نيازی به ترجمه ندارد.
من که خيلی خوشم اومد و با بچه ها هم کلی سرش خنديديم و هی توضيح و تعريف و اينا. حالا خود دانيد.