Reading

Sunday, April 21, 2002

ابله محله
كريستين بوبن
مهوش قديمي
750 تومان
نشر آشيان
چاپ اول-80

اين کتاب را قبلا دوستم معرفی کرده.اما من هم بايد بگويم که شاه کار است. من خيلی دوستش داشتم البته نه به اندازه رفيق اعلی اماخوب کتاب خوبی بود.
حتی به يکی از دوستانم هم گفتم که چند جا دقيقا عقايد مرا منعکس کرده.
قسمت هايی از آن را برايتان می نويسم.

"آلبن رازی دارد. راز، مثل طلاست. زيبايی طلا در اين است که می درخشد. و برای اين که بدرخشد نبايد در مخفی گاه نگه اش داشت. بايد در روز روشن خارج اش کرد.راز هم همين طور است.
اگر راز فقط مال خودمان باشد، ارزشی ندارد.برای اين که يک راز، راز بماند، بايد آن را به کسی گفت."

راستش قسمت بعدی رو هر چه قدر گشتم پيدا نکردم. الان خيلی گيجم.
اصلش اينه که کتاب خوبيه و می ارزه که آدم بخونتش.



Wednesday, April 10, 2002

(آنچه مينويسم ساخته و پرداخته خودم نيست.. ساخته و پرداخته زندگي است...
اگر كسي فكر ميكند كه دروغ ميگويم، به او فقط خواهم گفت:«برو گاريمپو راببين. آن وقت برگرد و خودت تعريف كن»-مقدمه-)

موز وحشي
ژوزه مارو د واسكونسلوس
دكتر عباس پژمان
نشر مركز
اول-80
3000 نسخه
1250 تومان
(اگر از زندگي!! راضي هستيد اين داستان را نخوانيد)
ادبيات داستاني آمريكاي جنوبي چيزهاي غريب زياد دارد. يكي از دلايل اين عجايب فرهنگ آمازون و جنگلهاي بزرگ آن است. دهكده ها و شهركها. مكانهايي كه با يافتن معدن ايجاد ميشوند، رشد ميكنند و «انسان» در آن رشد ميكند. سنت( منظور فرهنگ است) چيز سنگيني است و وقتي سنگيني آن بيشتر احساس ميشود كه با خصوصيات آدم جمع شود و جبري كه تو بايد (حتي به زور و زير خون و عرق) رشد كني، زدگي كني و خودت را در اين زندگي پيدا كني.
”- تو چه ات شده؟
-هيچي مامان. ديگر اين دستها را نمي خواهم. ازشان متنفرم. اگر ميتوانستم قطعشان ميكردم... .... دستهاي من يك جفت دست زنانه بيشتر نيست..... آخرين كنسرتم را روز سيزدهم خواهم داد و پيلنو را براي هميشه كنار خواهم گذاشت...“
پسر خانواده ثروتمندي خسته از زندگي مرفه وارد كارزاري ميشود بنام ”گاريمپو“ تا ”زندگي“ را بياموزد. با پيرمردي قوي هيكل بنام ”گرگورائو“ كه پسر(ژوئل) او را گرگو مينامد. پسر براي كاري ديگر پيرمرد را (كه حالا بر اثر كارهايش او را آزرده) رها ميكند تا در معدن گاريمپو ”موز وحشي“ كار بگيرد( البته در اين ميان داستان عشق دختري به او نيز هست).
”-(سيرا در حالي كه اشك در چشمانش است) اگر فرستادم پانصد كروشيروش( از گرگو) خواستم، به اين اميد بود كه تو عصباني شوي و بيايي دعوايم كني يا حتي كتكم بزني. اما نيامدي...“
در گاريمپو گويي انسان در ”جبر مكان“ گير افتاده. عصبانيتها، دعواها، دروغها و حتي دزدي و جنات نيز آن مفهوم شهر را ندارد. وقتي در قالب شخصيتها ميروي سخت است كه براي زنده ماندن دست به كار اشتباه! نزني. حتي به پليس هم حق ميدهي كه هر عملي را شديدا ( و شديدتر از شهر!) مجازات كتد. همه اين كارها به يك دليل است، ”زنده ماندن“. هدفي كه متعرضانش بايد به سختي مجازات شوند حتي اگر بهانه آنها هم همين باشد.
خوزه(ژوزه) مارو ... (اسمش زياده) را اغلب با دو كتاب ”درخت زيباي من“ و ” ..“ ( يادم رفته) ميشناسند. نويسنده سرخ پوست در سال 84 مرد.
”عقيده همه شان يكي بود. مانه كائو زنجير را به آب انداخت. آب به شكل دايره هاي منظمي به لرزش در آمد و آن پيغام خون آلود را در سينه خود مدفون كرد. نحسي، قبرش را پيدا كرده بود.“

Thursday, April 04, 2002

“Scarlett O’Hara was not beautiful, but men did not realize this when caught by her charm as the Talerton twins were”
(Gone with the wind, Part 1, M. Mitchel, Level 4 )
دونت ميك ا ميستيك، ببخشين، اشتباه نكنين. من نميخوام اون رمان معروف بربادرفته رو براتون تعريف كنم يا معرفي كنم تا شما هم بريد و نخونيد! اگر به اون Level 4(Intermediate) دقت كنيد ميفهميد كه اين از جمله متون خلاصه شده رمانهاي خارجي براي آموزش زبان است. كتابهاي اين مجموعه كه به همت نشر قلمستان هنر در ايران چاپ شده است در اصل بازنويسي (تلخيص) و ويراستاري شده در همان بلاد كفرند. مثلا اين كتاب را John Escott تلخيص نموده ميباشد. ويراستار مجموعه اصلي هم Derek Strange است.
“You, Miss, are no lady,” Rhett Buttler said. “But ladies rarely interest me, and I can not understand, my dear Miss O’Hara, what a wild and hot-blooded girl like you can find to like about the handsome but very boring Mr. Wilkes.”
(Gone with the wind, Part 1, M. Mitchel, Level 4 )

خوبي اين كتابها در حجم كم(50 الي 60 صفحه) ، رواني و سهولت فهم، سطح بندي و شايد مهمتر از همه آموزش زبان است.
كتابها در شش سطح دسته بندي ميشوند.
1. Beginner(300 Words)
2. Elementary(500 words)
3. Pre-Intermediate(1050 words)
4. Intermediate(1650 Words)
5. Upper Intermediate(2300 words)
6. Advanced(3000 Words)
يك معلم انگليسي داشتيم كه ميگفت با 2000 كلمه پر مصرف نيز ميتوان براحتي انگليسي را فهميد.
يك حصوصيت خوب ديگر اين كتابها، بازنويسي از بهترين فيلمها و رمان ها هستند.
دروازه هاي ستارگان، شجاع قلب، سياه زيبا، فارست گامپ، روباه، غرور و تعصب، متهم اصلي، 39 پله، سانتوريني و ....
آخر هر كتاب هم بخشي هست براي ”درك مطلب“.
من كه تا بحال كلاس زبان نرفتم(يعني خيلي كوچكتر كه بودم رفتم ولي تنها يك جلسه دوام آوردم) ولي جمله خوبي را بياد دارم:
“يك زبان جديد، يك دنياي جديد است.“
“The room was clean and warm…. March sat at the table….”What are you thinking about?” Banford asked…”What are you thinking about?” Banford asked again. ”Nothing.” March answered. ”I’m thinking about the sound of the wind.”….Henry turned his eyes to March. She had a light warm face. She looked down at the table. In her head she heard a fox singing.
-“ There he is!” she stood up quickly.
”(The Fox, D.H.Lawrence, Level 2)

Tuesday, April 02, 2002

ترس و لرز
سورن کيرکگور(Soren Kierkegaard)
مترجم: عبدالکريم رشيديان
نشرنی
چاپ دوم 1380
2200نسخه
بها:950تومان
بررسی درونيات فرد با يک واقعه در يک زمان مشخص يا نامشخص.
بررسی برخورد فردی با يک امر.
در ترس ولرز با ترديدهای انسانی، آن بخش از وجود هر انسان که در مقابل هر عملی پرسش هايی برای توجيه آن يا حتی درک و اثبات آن مواجه می شوی. داستان ابراهيم شايد به ترين داستان برای پراختن به ترديدها و روابط عجيب انسانی با زمان و مکان عمل باشد.
روايتی غريب و دل نشين از داستان ابراهيم و بررسی جزء به جزء آن.
نويسنده بر اين اعتقاد بوده که ترس و لرز به ترين کتاب اوست و برای جاودانه کردن نامش کفايت می کند.
کتاب از بخش های مختلفی تشکيل شده است. قشمت کوتاهی از "مديحه برای ابراهيم" را در اين جا می آورم:
...
نه! هر آن کس که در جهان بزرگ بوده است فراموش نخواهد شد. اما هر کس به شيوهء خويش و هر کس به قدر عظمت محبوب خويش بزرگ بوده است. زيرا آن کس که خويشتن را دوست داشت به واسطهء خويشتن بزرگ شد، و آن کس که ديگران را دوست داشت به برکت ايثار خويش بزرگی يافت؛ اما آن کس که خدای را دوست داشت از همه بزرگ تر شد. يکايک آنان بايد به ياد آورده شوند ، اما هر کس به قدر توقع خويش بزرگی يافت...
و قسمتی از سرآغاز:
...
آن گاه دوباره به خانه بازگشتند و سارا به پيشوار آنان شتافت، اما اسحق ايمانش را از دست داده بود. هيچ کلامی از اين روی داد هرگز در تمام جهان گفته نشد و اسحاق هرگز با هيچ کس سخنی از آن چه ديده بود بر زبان نياورد و ابراهيم هرگز گمان نبرد که هيچ کس اين روی داد را ديده باشد.
...

Monday, April 01, 2002

(دست پخت يك نويسنده)

مثل آب براي شكلات
لورا اسكوئيول
مريم بيات
1500 تومان
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
2000 جلد
چاپ سوم-80

سالها قبل كتاب ”عشق هرگز نميميرد“ اميلي برونته رو خوندم. حساب كنيد 500 صفحه براي اولين كتاب بلندي كه ميخواني. طبق عادت هر كتابي را تا ته ميخوانم. مثل پروژه اي كه بايد به انجام برسد. تنها چيزي كه در آن نبود همين عشق بود. از آن روز عهد كردم چندان كتاب هاي نويسندگان زن را نخوانم( هر چند بارها توبه شكستم) خرمگس و هري پاتر، جزيره سرگرداني و سووشون( رحمت خدا بر دانشور). بجز هري , سووشون كه يك جورهايي شاهكارند(و اميدوارم هري تا جلد آخر شاهكار بماند) از باقي چندان لذت نبردم. خرمگس يادتان هست؟ آن دونيمه كه يكي خرمگسي شد و ديگري دوست دخترخرمگس. هر دو يكي و يكي در دو بدن. نمي دانم چرا اغلب در داستانهايشان روابط نامشروع دارند. عشق آنهم از نامتعادلترين نوع. عشق آدمهاي متاهل با ديگران. ناكام تن به ازدواج ناخواسته داده اند و همچنان درپي عشق نخست( البته بانوان گرامي من را معذور خواهند داشت براي آنكه در سينه ام چيزي بدتر از سنگ است.) حالا اين عجايب با هنر آشپزي (احتمالا استثنايي) خانم اسكوئيول در هم مي آميزد و ميشود ”مثل آب براي شكلات“.
...قصه” تيتا“، آخرين دختر يك خانواده مزرعه دار در مكزيك كه مطابق سنت سخت و خشن مجبور به تجرد و نگهداري مادر ميشود. مادري كه به شدت پايبند سنتهاست! تيتا استعداد ويژه اي در پخت و پز دارد( تا آنجا كه دغدغه هاي دروني اش در طعم غذا موثرند!!) عشق تيتا نيز با خواهرش ازدواج ميكند و در مزرعه ساكن ميشود....
”تيتا آنقدر خوشبخت بود كه متوجه نشد مادرش هم .. .. لحظه اي او را از نظر دور نداشته است. ماما النا شك نداشت كه ميان او و پدرو سر و سري هست. آن قدر در تب وتاب مچ گيري آن دو بود كه لب به غذا نزد. ...همگان(مهمانان جشن تولد خواهرزاده تيتا - فرزند پدرو-) بر اين عقيده بودند كه تيتا گل كاشته... جماعت ميخواستند فوت و فن كار را بدانند.... در همان دم كه تيتا ميخواست توضيح دهد كه رمز و راز كارش تلفيق «بوقلمون با يك دنيا عشق»، از قضا پدرو در همان گوشه كنارها بود.“
من كه به آقايون( منظور دارندگان سيبيل نه الباقي) پيشنهادش نميكنم.
والله شايد ما حس ”چشايي“ امون از كار افتاده و دست پخت خوب حاليمون نيست.
وقتي داشتم اين داستان رو ميخوندم ياد ”دو زن“ تهمينه ميلاني افتادم. محصور بودن يك ”فرشته“ ميان خشونت و پايبندي به سنتها!
طيف خوانندگان: خانمهاي علاقمند به آشپزي و رمان
ببخشين. به كسي بر نخوره ها! من خودم مرده شكمم. زنده باد قلمرو دايمي مادران.